تبليغاتX
کانون فرهنگی زنان ناشر

کانون فرهنگی زنان ناشر

آقای عطااللهی (گله مند): چرا حافظ،حافظ هست.چون هنوز فرهنگ ما با فرهنگ زمان حافظ  فاصله پیدا نکرده.بعد از حافظ ما ناظم داریم نه شاعر. ما به راحتی از کنار شعر معاصر رد می شویم.اما شعر بی گناه ترین پیشه هاست. و هولدرلین می گوید :" این شاعران بودند که جهان را نگاه داشتند." ... بعد از ماجرای فروپاشی شوروی، کتاب فروغ در تاجیکستان به چاپ یازدهم می رسد.اما درایران به قول آقای دریابندری،شاعرها هم کتاب شاعرها را نمی خوانند.حتی اخوان در دهه چهل،کتاب زمستان را از جیب چاپ می کند.

آقای گودرزی (آرام) : بعضی از اشعار  آقای قزللو ترو تازه است و بعضی تاثیر گرفته از شاملو. در رسم الخط آن وزن را حس نکردم اما در خواندن شما وزن وجود داشت.

خانم بیژنی(کمی مضطرب) : بعضی از قسمت ها شعرها زیادی است و گاهی توضیح واضحات است.

آقای عطااللهی (به تایید سرتکان می دهد): ما هیچ نیازی به توضیح به خواننده نداریم . خواننده باید وقت بگذارد،مطالعه کند و خودش را به شاعر برساند.

آقای تنهایی ( سکوت)

آقای نجاریان (خونسرد): من در مقام نقد نیستم. اما از فضای شعر خوشم آمد. اما احساس می کنم در بعضی قسمت ها خودسانسوری دیدم.

آقای بهاری(کمی بی حوصله): با توجه به توضیح خودشان و سخت گیری من در شعر ،یکی از کار شاعران این است که جهان را ساده می کنند.بیشتر از اینکه به رهایی شعر فکر کند به قواعد و توضیح فکر می کند. بخش های زاید دارد شعرها . و اینکه، آه ،کارکرد دارد .برای آه و ناله نمی آید.عاقلانه بودن و نبود ایجاز در شعرها دیدم.اما به نظرم ایشان گاهی به  ساحت شعر وارد می شوند.

خانم احلام(با عجله): شعر ها خیلی ساده و دلنشین است.زحمت کشیدن خواننده بحث دیگری است.به نظرم این یکی از حسن های کار ایشان است.

آقای دشتی(آهسته ): شعر گفتن به این راحتی نیست.من یاد گرفتم.

آقای عطا اللهی(متعجب): چطور کسی آموزش شعر می گذارد. واقعاً معنا ندارد. الان شعر های سوئد،نروژ و فنلاند شعرهای بی دردی است. و با جهان مشکلی ندارند.و به نطرم مایکی از غامض ترین موجودات موجودات زنده هستیم که با همه چی مشکل داریم.اما شعر امروز به این درجه نسبت به زندگی ، وضعیت زمانی و مکانی و به زبان فارسی بی تعهد شده است... شعر کوتاه برداشت امپرسیونیستی از یک موقعیت است:

هیچ یک سخن نگفت

نه میزبان

نه میهمان

نه گلهای داوودی

بنیاد هایکو بر هشت عنصراست:

 برای گذشتن از این رود

رنگین کمانی باید بود

(خانم باباخانی که  با همه ی گرفتاری هایش، خودش را به نقد اشعار آقای قزللو رسانده بود،عذر خواست و  با عجله جلسه را ترک کرد.)

خانم کنش لو(با لبخند) :

شعرهای استاد را به خاطر سادگی بیانش دوست دارم . گاهی اوقات شاعر نیاز دارد برای خودش توضیح بدهد.

خانم خطیری( از جماعت حاضردر جلسه عکس می اندازد )

آقای قزللو (همسر شان کنارشان نشسته اند ): از دوستان تشکر می کنم .خیلی استفاده کردم. سهم مخاطب خیلی بالاست و بخش دیگر سازنده شعر است... وب سایت " خانه نقد " به نقد اشعار اختصاص دارد. (توضیح بعضی از ابهام ها به دوستان)

آقای عطااللهی (بعد از نمایش فیلم و نقل خاطره هایی از احمد محمود): در ایران سه مکتب قصه نویسی وجود دارد:

مکتب جنوب با منیرو روانی پور ،حسن صفدری با پرچمداری احمد محمود

مکتب اصفهان با بیجاری و گلشیری

مکتب شمال

خانم ابراهیمی (سکوت)

آقای معتقدی (بعد از مدتها میهمان نشر مهیستان است): آقای عطااللهی و فیلم ،حق مطلب را ادا کردند.اما یک نکته ،حس آرمانگرایی در کار احمد محمود است که بیشتر از هر نویسنده ای دیگر کودتای 28 مرداد و واقعیت های آن روزگار را به تصویر می کشد .داستان یک شهر ، کتاب درخشانی است که کمتر دیده شده.برای دیدن فضای آن سالها باید به این کتاب دقت کرد.از این بابت کار محمود زنده است.

آقای عطااللهی(خسته) :

فکر می کنم برای محمود مسئله فرم مهم نبود.چون نگرش ایدئو لوژیک داشت. در آثارش گرته برداری از آثار روس دیده می شد. در حوزه فرم مثل گلشیری نبود و آ ن نحو را قبول نداشت.زمین سوخته از دیدگاه آرمانگرایی خودش،ادای دین بوده اما کار سفارشی شده.

آقای گودرزی(با هیجان):

شخصیت ها در کار محمود فضا را می سازنند و کمک به آمبیانس کلی می کنند.برایم کنداکتور شخصیت های محمود خیلی جذاب بود.هرشخصیتی ،سن،ویژگی فیزیکی و سنی دارد.در انتخاب بازیگر برای نقش از آن استفاده می کنم.

آقای عطااللهی(...) :

محمودهمیشه با قلم می نوشت و  معتقد بود،نویسنده باید دست و زبان و نگاهش با هم کار کند.جزییات در آثارش مهم است.ما د رنگاه به جزییات است که تفاوت پیدا می کنیم.

احمد محمود در حوزه واقع گرایی و رئالیسم سوسیالیستی جایگاه ویژه ای دارد.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:58  توسط زهرا نوری  | 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:50  توسط الهام باباخانی   | 

گزارش نقد داستان های

 

 "علیرضا آستانه "  

 

     جاي زهرا نوري و آقاي آقازاده خالي بود . عاطفه ي عزيز هم نبود تا خوشحال تر شويم. رويا بيژني با آنكه پدري بيمار داشت ، با لبخند زيبايش جلوتر از همه آمده بود و آقاي آستانه هم درست سر وقت .

     يكشنبه 26 خرداد كمي از ساعت 5 گذشته ،  آقاي آستانه از اصلان قزللو خواست تا جلسه را رسمي كنند . آقاي قزللو مدير وبلاگ خانه ي نقد است كه مديريت اين جلسه را بر عهده گرفته است . هفت داستا ن كوتاه به نام هاي " دهاتي " ، " داستان برج "‌، " صداي بيد " ، "‌مردن به وقت درخت سيب "‌، " سيزده دربدري " ، " ماهي كوچك كفش زنداني" و " ضامن دار نامه "‌را به قلم عليرضا آستانه در وبلاگش به نام " يادداشت هاي حزب تك نفره من " و  وبلاگ "‌آينه " خوانده بوديم و امروز آمده بوديم تا دريافته ها و نيافته هايمان را رو كنيم .

      آقاي قزللو به اصرار " صاحب هفت اثر " بر صدر نشست و جلسه رسمي شد. گفتند نمونه هايي خوانده شود تا منتقدين گرم شوند . دعا مي كردم اول "دهاتي " را بخوانند . نويسنده كه برگه ها را ورق مي زد ، زير چشمي مي پاييدم . همين شد! " دهاتي " اولين داستاني بود كه خوانده شد . داستان همان كه روزنامه نگار بود ، خاكستري بود ،روشنفكر بود ،عاشق بود و دهاتي هم بود . رويا بيژني روبرويم نشسته بود و نگاهمان با هم شيطنت مي كرد . آنجا كه از ناشر ريش پروفسوري ... مي خواند ، خنده مان گرفته بود . سيخ تيزي بود، ولي درد خنده داري داشت . تمام كه شد ، " مردن به وقت درخت سيب "‌و " صداي بيد " هم خوانده شد . در اين فاصله دوستان ديگري به ما پيوستند . حالا سالن پر شده بود و مجبور شديم دو صندلي ديگر بياوريم .آقاي جانوند ميان من و آستانه نشست . ليلا كريمي ، بابك بهاري ، آقاي اسعدي ، شاهرخ دريا کناري ، خانم مشتاق ، آقاي مهدوي و دوست ناشر و گرافيستشان به ترتيب از كنار من تا سر قوس انتهاي ميز نشسته بودند .

     فخري مقدسي مدير انتشارات قرن 21 بار دوم بود كه به جمع ما مي آمد و كنارش دوست قديمي رويا بيژني نشسته بود . بهاره خطيري هم مثل پروانه مي گشت و عكس مي گرفت وشيوا قديري  و رضا قرخاني هم سرقوس آن طرف ميزنشسته  بودند .

    مثل هميشه كلام اول ، حرف نگفته اي بود كه با نگاه ميان حضار رد و بدل مي شد . سرانجام رويا ي نازنين با همان فداكاري هميشگي پيشقدم شد و گفت : در نوشته هاي آقاي آستانه صداقت و دلنشيني يافت مي شود كه لذت بخش است .

     ليلا كريمي كه داستان نويس قابلي است و در جلسات پيش ، داستان استحاله اش را برايمان خوانده بود ، دومين نظر را داد . او " دهاتي " را با رويكردي طنز گونه دانست و در" مردن به وقت درخت سيب " شخصيت پردازي را درخشان تر ديد . شخصيت گوركن ، گاريچي ، و حتي مرده در داستان حرف مي زد و ديالوگ نقش عمده اي در پيشبرد آن داشت .

     چراغ بعدي را اصلان قزللو روشن كرد ، و گفت :  فرم اين داستان ها و اختصار و ايجازشان به خوبي جواب حوصله ي تنگ اين زمانه را مي دهد . نكات مهمي هم در آن ها ديده مي شد ، مثل قطور بودن درخت سيب كه فرق آن رابا ساير درخت ها نشان مي داد و اين بيانگرتفاوت عقيده و اساس كساني است كه به پاي آن دفن شده اند .

      تلخي عميق داستان درخت سيب هم توجه خانم مقدسي را جلب كرده بود ولي برهه هاي زماني را در آن چندان مشخص نمي دانست . اينكه جنازه را با گاري به لعنت آباد مي بردند ، خواننده را گنگ مي كرد كه قضيه ي اعدامي مربوط به چه تاريخي در ايران است ؛ تا بتواند درپس آن به مفهوم درخت سيب  بيشترپي ببرد . درختي كه 50 سال بعد سايه سار رهگذران شد!

     و اما داستان بيد ؛ شعر گونه است واز آن پيام عارفانه بر مي خيزد . گويا نويسنده مي خواهد نوعي تشخص به طبيعت بدهد .

     آقاي اسعدي اشاره مي كند كه با يك بار خواندن داستان به سختي مي توان درباره اش گفت ؛‌ولي اين كه نويسنده توانسته است سه داستان متفاوت بنويسد ، به لحاظ تسلط بر انواع نگارش و تكنيك ها قابل توجه است . نوشتن داستان بر پايه ي ديالوگ دشوار است .

     آقاي اسعدي داستان نويس است و روي داستان هاي مبتني بر ديالوگ كار مي كند . به همين سبب ارزش و سختي كار چنين داستان هايي را خوب مي داند .

نكته ي مهمي كه درداستان درخت سيب ديده مي شد ، پايان محتوم آن بود . پايان داستان از زبان نويسنده به شكلي تحميلي رقم مي خورد ، درحالي كه گفتگو هاي گاريچي و گوركن روند خوبي به كار داده بود .

    او به داستان" صداي بيد" هم اشاره كرد و اينكه در آن به اشيا جان داده شد ه وحالت تمثيلي دارند ؛ آن چنان كه خوانند ه احساس نزديكي بيشتر با اجزاي سخنگوي داستان مي كند . وديگر اين كه :‌زاويه ي ديد ش هوشمندانه است . 

     در داستان " دهاتي " ،  يك نامه مطرح است . وقتي شما به كسي نامه مي نويسيد ، او برخي اطلاعات را مي داند و شما نبايد دوباره آن را بگوييد . اين نكته ي مهمي است كه نويسنده به آن توجه مي كند .

     اسعدي پرداختن به كليشه اي چون " چشم خمار " را در داستان " دهاتي " جايز ندانست .

 

     الهام باباخاني هم نا پرهيزي كرد و دست از نوشتن برداشت تا كمي درباره ي داستان نخوانده ي " سيزده دربدري " بگويد . او توقع داشت خواب اول شخص داستان كه شروع وپايان آن را يك رنگ كرده بود بيشتر باز شود تا شخصيت او كه كتابخوان و احتمالا روزنامه نگار هم بود بيشتر معرفي مي شد .

     اينجا مجلس كمي مفرح و لب حاضرين به خنده گشوده شد . مقصر ش خانم با باخاني بود كه از چگونگي آتش گرفتن سبيل عباس آقا ي كاميون دار توسط ترقه ي كبريتي گفت . چاره اي  هم نبود ، چون داستان خوانده نشده بود و او براي اطلاع حاضرين مجبور شد تعريفش كند . ولي انگار بيش از حد به سبيل عباس آقا پرداخته شد و همين شد كه آقاي مهدوي گوشزد كرد :‌"‌داستان براي تفريح نيست !‌"  وي خاطر نشان كرد ، نخستين قدم اين است كه ببينيم اتفاقي كه در داستان مي افتد آيا قابليت داستان شدن را دارد يا خير .او طنز اين داستان را شبيه كارهاي عزيز نسين دانست كه يك موضوع عميق را با شكلي به ظاهر سطحي مي نوشت . آقاي مهدوي معتقد بود كه داستان درسنين نوجواني مي تواند با هدف سرگرمي و لذت نوشته شود تا مخاطبينش را به خواندن تشويق كند ، ولي در سنين بالا خوانندگان بيشتر دنبال مطلب دندانگيري هستند.

     همين مبدا بحثي ميان آقاي مهدوي و نويسنده شد كه  اصلان  قزللو با دعوت به پذيرايي و نوشيدن آب ميوه هايي كه آقاي آستانه خريده بود ، گفتگو را قطع كرد. هوا گرم بود و كيك وآب ميوه مي چسبيد.

     زياد طول نكشيد تا دوباره به سالن برگشتيم و عليرضا آستانه " داستان برج " و " ماهي كوچك كفش زنداني " را خواند . آقاي مهدوي ادامه ي بحث قبل از پذيرايي را پيش كشيد و گفت : اين دو داستان نشان داد كه شما در پي سرگرمي نيستيد. اين ها دو داستان جدي بودند و البته داستان برج را مي شد كوتاه تر نوشت.

     آقاي جانوند هم به اين كه داستان "ماهي كوچك كفش زنداني " با تكنيك سوم شخص نوشته شده است اشاره كرد و گفت : داستان برش داشت و من از جايي كه وارد قطار شد ، قصه را گم كردم.

     اسعدي ادامه داد: يك بار داستان را مي خوانيم كه ببينيم چه مي گويد و دوباره مي خوانيم تا ببينيم چگونه مي گويد .

     راستي تا يادم نرفته بگويم كه آقاي بهاري هم دو  بار‌ياد آور شد كه در جلسه ي نقد بايد بيشتر به نقد اصول تكنيكي داستان نويسي پرداخته شود و نه قصد محتوايي آن . اين را گفت چون جاهايي صحبت درباره ي موضوع داستان ، داغ تر از تكنيك داستان نويسي مي شد .

     فرصت زيادي نمانده بود . جلسه پايان يافت و ما مجال شنيدن آثار ديگران را نيافتيم . شايد دليلش اين بود كه حضار ، داستان ها را نخوانده بودند و نويسنده مجبور شد اين كار را بكند  !   

     اگر چند دقيقه وقت مي گذاشتيم و آثار را از پيش مي خوانديم فرصت شنيدن نوشته هاي ديگران را هم مي يافتيم .

     درست است كه هميشه به وبلاگ ها سر مي زنيم و نوشته هاي يكديگر را مي خوانيم ، ولي شنيدن آن ها از زبان خالقشان لطف ديگري دارد . اين طور نيست ؟‌ .......

 

 

                   الهام باباخاني

                             اول تير 1387

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:27  توسط الهام باباخانی   | 

جلسه نقد داستان های
علیرضا آستانه
 
 
 
 
یکشنبه ۲۶ خرداد ساعت ۵ عصرجلسه نقد داستان های آقای " آستانه " در انتشارات مهیستان است . انتظار جلسه ی پرباری را می کشیم. آقای آستانه ازمنتقدین و همراهان دلسوز گروه ادبی آینه است و این بار قرار است نوشته های ایشان در معرض نقد و بررسی سایرین قرار گیرد. داستان های برگزیده ی این جلسه در وبلاگ ایشان آمده است . آدرس انتشارات مهیستان : تهران - خیابان شریعتی -سه راه طالقانی-روبروی سینما صحرا- کوچه نقدی -پلاک ۱۲ طبقه اول

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:25  توسط الهام باباخانی   | 

    جدول  برنامه ی نشست های آینه

 

 

یکشنبه

 

 5   خرداد

 

نشر افراز 

پخش فیلم مستند زندگی احمد محمود

 

یکشنبه

    

 12   خرداد

 

نشر مهیستان

 

محور بحث :  نقد و مباحث پیرامون نقد

 

یکشنبه

 

26  خرداد

 

نشر مهیستان

 

نقد داستان های

علیرضا آستانه

 

یکشنبه

 

   2   تیر

 

نشر افراز 

 

  نقد اشعار

علی عبداللهی

 

 یکشنبه

 

  9   تیر

 

نشر مهیستان

 

 نمایش عکس های

بهاره خطیری

 

 یکشنبه

 

  23   تیر

 

نشر مهیستان

 

   نقد اشعار

اصلان قزل لو

 


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:21  توسط الهام باباخانی   | 

خانم باباخانی / شکر خدا گودرزی / محمد آقازاده / علی آستانه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:18  توسط الهام باباخانی   | 

 

 

 این هفته هم مثل همیشه شعر خوانی و قصه خوانی داریم همراه با برنامه ای که آقای اصلان قزاللو مدیر وبلاگ خانه ی نقد/  ترتیب و در موردش صحبت خواهد کرد با مدیریت خودِ او و مثل همیشه پذیرایی مختصر و گپ و لبخند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:14  توسط الهام باباخانی   | 

با عرض معذرت بابت تاخیر صورت گرفته ،در ادامه عکسهای نشست مشترک زنان ناشر  و گروه ادبی آینه را می توانید ببینید

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی آن کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:10  توسط الهام باباخانی   | 

کانون فرهنگی زنان ناشر

در

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

 

" کانون فرهنگی زنان ناشر "  د ربیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران غرفه ی مستقل دارد .  د ر این غرفه آثار اعضای کانون ارائه می گردد و باز دید کنندگان می توانند سئوالات خود را با ناشران مطرح کنند .

غرفه ی " کانون فرهنگی زنان ناشر " د ر راهرو ۱۸ غرفه ی ۱۱ قرار دارد .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:2  توسط الهام باباخانی   | 

نشست مشترک

"کانون فرهنگی زنان ناشر "و" آینه "

" کانون فرهنگی زنان ناشر " و  گروه ادبی " آینه " روز یکشنبه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۷ در دفتر انتشارات " مهیستان " نشست مشترک خواهند داشت .

این نشست جهت آشنایی بیشتر ناشران ، صاحبان  اثر  و علاقمندان بر پا می گردد. ورود عموم در این نشست آزاد است .

نشانی : تهران - خیابان شریعتی - سه را ه طالقانی - روبروی سینما صحرا - کوچه نقدی - پلاک ۱۲ - طبقه اول

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط الهام باباخانی   | 

نشست کانون فرهنگی زنان ناشر وگروه ادبی آینه

کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آینه ۲۵ فروردین ماه ساعت ۱۷در دفتر انتشارات " مهیستان " نشست مشترک خواهند داشت.

این نشست با هدف همکاری و همیاری بیشتر اهل فرهنگ صورت می گیرد و شرکت در  آن برای عموم آزاد است .

نشانی : تهران - خیابان شریعتی - سه را ه طالقانی - روبروی سینما صحرا - کوچه نقدی - پلاک ۱۲ طبقه اول

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:7  توسط الهام باباخانی   |